تبليغاتX
دخترای رنگین کمون

دخترای رنگین کمون

دستنوشته های 4 تا دختر رنگین کمونی

تولد یاسمین جوون و وبلاگش

سلام بچه ها خوبین

امروز۱۱شهریور تولد یاسمین جونهههههههه یکی از نویسنده های این وبلاگ

ازهمین جا تولدش روتبریک میگمممممممممم و بهترین هارو براش ارزو میکنمممم

یاسمین جوونمممممم تولدت مبارک گلممممممم

 حتما به وبلاگش یه سربزنید و تو جشن تولد خودش و وبلاگش شرکت کنید.

اینم ادرس وبلاگش:

http://www.shegeftyy.blogfa.com/

منتظرتونهاااااااااااا

فعلا

+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 شهریور1388ساعت 6:11 بعد از ظهر  توسط فائزه  | 

یاسمنم

سلام بچه ها به نظر میرسه دیگه کسی به این وبلاگ نظر نمیده باید بدبد

حالا یه مطلب باحال

به هنگام بازدید از یک بیمارستان روانى، از روان ‌پزشک پرسیدم : شما چطور می‌فهمید که یک

بیمار روانى ، به بسترى شدن در بیمارستان نیاز دارد یا نه ؟!

روان ‌پزشک گفت: ما این وان حمام را پر از آب می‌کنیم و یک قاشق چایخورى، یک فنجان و

یک سطل جلوى بیمار می‌گذاریم و از او می‌خواهیم که وان را خالى کند ...

من گفتم: آهان! فهمیدم. آدم عادى باید سطل را بردارد چون بزرگـتر است !

روان‌ پزشک گفت: نه! آدم عادى ، این درپوش زیرآب وان را بر می‌دارد. شما می‌خواهید

تختـتان کنار پنجره باشد؟!!                                                                    

+ نوشته شده در  دوشنبه 26 مرداد1388ساعت 2:49 بعد از ظهر  توسط یاسمن  | 

مهشیدم

شلام بچه ها من مهشیدم این وبلاگ جدیدم    http://www.motevalede1376.blogfa.com/

+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 بهمن1387ساعت 5:49 بعد از ظهر  توسط   | 

معما

جواب معما رو پیدا کنید:

شخصی مدت هفت شب در مهمانخانه ای منزل می كند و چون پول نقد برای پرداختِ كرایه مهمانخانه را ندارد، قرار می گذارد از هفت حلقه بهم پیوسته طلا كه بهمراه دارد، هر شب یكی از آنها را به جای كرایه به مهمانخانه دار بپردازد. اما می خواهد بیش از یكبار آن حلقه ها را از هم نگسلد. چطور چنین چیزی ممكن است؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 دی1387ساعت 11:41 قبل از ظهر  توسط   | 

شرایط عضویت و نویسندگی در وبلاگ

کسایی که میخوان تو این وبلاگ عضو بشن این شرایطمونه:
1. فقط دخترا میتونن عضو بشن (به اسم وبلاگ اگه نگاه کنین متوجه حرفم میشین)
2. سنتون باید زیر 18 و حداقل تا 16 باشه
3. مطالبتون با نظر سنجیمون ارتباط داشته باشه
4. حتما اسم واقعی و کاملتون رو بگین (مثلا اگه اسمتون نوشاد هست نیاید بگین نوشی )
5. باید حداقل هفته ای 3 بار این وبلاگ رو آپ کنید (در غیر این صورت با مدیران وبلاگ یعنی منو فائزه و مهشید طرفین)
6. اگه واسه وبلاگ تبلیغ کردین باید آدرس وبلاگ هایی رو هم که توشون تبلیغ کردین واسه من بنویسین وگرنه اکانتتون حذف میشه)
7. اگه خوب فعالیت کنین شما هم یکی از مدیران وبلاگ میشید و امکانات بیشتری به اکانتتون میدم
8. اگه مطلبی رو از جایی کش رفتین منبعش رو هم بنویسید
9. ...
خب اگه به اینا عمل کنید از همین الان یکی از نویسنده های این وبلاگ محسوب میشین و اسمتون میره تو نظر سنجی سری 2 و 3 و ...

در ضمن نویسنده ها و مدیران وبلاگ دیگه به هیچ وجهی نباید قالب وبلاگ رو عوض کنن مگر با تایید مدیران دیگر وبلاگ
فعلا

+ نوشته شده در  جمعه 22 آذر1387ساعت 10:16 بعد از ظهر  توسط   | 

ایش

چرا هیچکس پست نمیزاره همه خوابند

**********************************************

**********************************************

********************************************
+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 آبان1387ساعت 5:33 بعد از ظهر  توسط یاسمن  | 

کارت پستال

سلااااااااااااااااام

خوبید چطورید

تو این چند روزه به شما خوش گذشت من که عالی .

آخه رفته بودیم شمال

خیلی هم خوش گذشت جاتون خالی

سر کار عملی حرفه بودیم که مامانم اومد سراقم

بعدش که برگشتیم نیکتا (البته با بر و بچه ها بهش میگیم دمپایی نیکتا ) کار   عملی اش را نشانم داد

واااااااااااااااااااای همش از روی ما تقلید کرده بود. دیوونه است .

ها ها ها

مرررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررسی


+ نوشته شده در  یکشنبه 12 آبان1387ساعت 12:43 بعد از ظهر  توسط یاسمن  | 

تکواندو

سلام خوبید

وای من امروز رفتم تکواندو ولی با چه رویی (روی باد آورده به دلیل این که من امتحان کمر بند مشکی تکواندو ام را رد شدم)

حالا در کلاس رو باز کردم یهو یکی از بچه ها داد زد: ا استاد یاسی اومد .
اون لحظه میخواستم دختره رو بکشم . ولی خوب وقت نداشتم فعلا باید اشهد خودم رو میخوندم

استادم گفت : خوب چی شد ؟ خودمو کشتم تا بگم رد شدم . وای بد ترین لحظه زندگی ام بود دیگه تا آخر

کلاس روم نشد تو چشم استادم و بچه ها نگاه کنم

مررررررررررررررررررررررررررررررررسی

نظر یادت نره

اینم منم




+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 آبان1387ساعت 2:15 بعد از ظهر  توسط یاسمن  | 

نیلوفر

بچه ها نیلوفرانه خیلی وقته آپ شده خواهش میکنم برید ببینیدش و حتما به پست های قبلیم هم سر بزنید چون بیشتر داستاناش رو خودم نوشتم به پست های قبلی این وبلاگ هم حتما سر بزنید در ضمن کسایی که میخوان تو این وبلاگ عضو بشن این شرایطمونه:
1. فقط دخترا میتونن عضو بشن (به اسم وبلاگ اگه نگاه کنین متوجه حرفم میشین)
2. سنتون باید زیر 18 و حداقل تا 16 باشه
3. مطالبتون با نظر سنجیمون ارتباط داشته باشه
4. حتما اسم واقعی و کاملتون رو بگین (مثلا اگه اسمتون نوشاد هست نیاید بگین نوشی )
5. باید حداقل هفته ای 3 بار این وبلاگ رو آپ کنید (در غیر این صورت با مدیران وبلاگ یعنی منو فائزه و مهشید طرفین)
6. اگه واسه وبلاگ تبلیغ کردین باید آدرس وبلاگ هایی رو هم که توشون تبلیغ کردین واسه من بنویسین وگرنه اکانتتون حذف میشه)
7. اگه خوب فعالیت کنین شما هم یکی از مدیران وبلاگ میشید و امکانات بیشتری به اکانتتون میدم
8. اگه مطلبی رو از جایی کش رفتین منبعش رو هم بنویسید
9. ...
خب اگه به اینا عمل کنید از همین الان یکی از نویسنده های این وبلاگ محسوب میشین و اسمتون میره تو نظر سنجی سری 2 و 3 و ...

در ضمن نویسنده ها و مدیران وبلاگ دیگه به هیچ وجهی نباید قالب وبلاگ رو عوض کنن مگر با تایید مدیران دیگر وبلاگ
فعلا
+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 آبان1387ساعت 1:3 بعد از ظهر  توسط   | 

من(یاسمن)

سلااااااااااااام          

من یاسمنم نویسنده جدید وبلاگ...

امیدوارم همه ی شما از مطالب من خوشتون بیاد

خوب حالا براتون چند تا جک باحال نوشتم :

یک روز یکی داشته از جلوی یک ساختمون رد میشده میبینه یکی داد زد: اصغر خونه ات آتیش

گرفته زن و بچه ات مرده اند .یارو میگه : دیگه زندگی واسه من ارزشی نداره

میزه خودشو از یه ساختمون پرت میکنه . نزدیک طبقه پنجم میگه ا من که بچه ندارم

نزدیک طبقه دوم میگه ا من که زن ندارم

نزدیک زمین میگه وای من که اصغر نیستم!!!!!!!!!!

بای بای

نظر یادت نره

+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 آبان1387ساعت 12:28 بعد از ظهر  توسط یاسمن  | 


سلام
خوفید ؟
چه خبرا
خبری ندارید ؟
اما من یه خبر دارم .ما 4 تا شدیم 5 تا دوست آخه یاسمن جوون هم
از امروز می خواد باهامون این وبلاگ رو بنویسه .
یاسمن جون هم 13 سالشه
الهام جون هم می خواد باهامون کار کن
اما من ازش خبری ندارم
خوب ما شدیم پنج تا دوست خوف
راستی شما ها هم می تونید
عضو بشید و با ما کار کنید
خوشحال میشیم
نظر یادتون نره

اینم یه عکس خوشمل بقیه اش رو هم توی ادامه ی مطلب ببینید





ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 7 آبان1387ساعت 3:38 بعد از ظهر  توسط فائزه  | 

جواب خیانت به همسر (فائزه)







سلام شلام


خوفید

خوش می گذره

مدرسه چه خبرا

این مطلب رو بخونید باحاله :

دختر جواني از مكزيك براي يك مأموريت اداري چندماهه به آرژانتين منتقل شد.
پس از دو ماه، نامه اي از نامزد مكزيكي خود دريافت مي كند به اين مضمون: لوراي عزيز، متأسفانه ديگر نمي توانم به اين رابطه از راه دور ادامه بدهم و بايد بگويم كه دراين مدت ده بار به توخيانت كرده ام !!!

و مي دانم كه نه تو و نه من شايسته اين وضع نيستيم.
من را ببخش و عكسي كه به تو داده بودم برايم پس بفرست.

با عشق : روبرت دختر جوان رنجيـده خاطر از رفتار مرد، از همه همكاران و دوستانش مي خواهد كه عكسي از نامزد، برادر، پسر عمو، پسر دايي ...

خودشان به او قرض بدهند و همه آن عكس ها را كه كلي بودند با عكس روبرت، نامزد بي وفايش، در يك پاكت گذاشته و همراه با يادداشتي برايش پست مي كند، به اين مضمون:

روبرت عزيز، مرا ببخش، اما هر چه فكر كردم قيافه تو را به ياد نياوردم، لطفاً عكس خودت را ازميان عكسهاي توي پاكت جدا كن و بقيه را به من برگردان...!

خوب خوشتون اومد!!!

فهلا بای بای



+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 مهر1387ساعت 10:56 قبل از ظهر  توسط فائزه  | 

love

i love u

+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 شهریور1387ساعت 1:0 بعد از ظهر  توسط   | 

بقیش توی ادامه مطلب

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 11 شهریور1387ساعت 1:23 بعد از ظهر  توسط   | 

عکس های فانتزی (نیلو )

سلا م برای دیدن عکس ها به ادامه مطلب برین.
 
این منم:


اینم فائزه ست:
اینا هم  مهشید

 

برین ادامه

 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 10 شهریور1387ساعت 3:1 قبل از ظهر  توسط   | 

شلام

بچه امروز براتون چند تا عکس  گذاشتم اینم نمونش>>>>>>>>>>Image and video hosting by TinyPicبرین ادامه مطلب بقیشو ببینید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 8 شهریور1387ساعت 11:22 بعد از ظهر  توسط   | 

خاطره ی من (مهشید)

رقص من

شب بود. کوچولو نزدیکای 4 5 سالم بود دستم کاکاویی بود. مامانم دید که ینفر داره حیاطشو میشوره . گفتمهشید بیا دستتو بشورم .) بد مامانم گرفتار حرف زدن با خانوم شد . بد که تموم شد حرف زدنشئن دید که من نیستم . . حداقل نیم ساعت بد من اومدم دید تا من هزارتومن دستم گفت مهشید اینکجا بوده. توکه من و ترسوندی ) بد من گفتم (مامان رفتم علوشی لقشیدم بهم پول دادن . ببخشد

 

 

دیدید چه خاطره ی نازی دارم من

+ نوشته شده در  جمعه 8 شهریور1387ساعت 10:35 بعد از ظهر  توسط   | 

عکس(مهشید)

 

بقیش توی ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 2 شهریور1387ساعت 9:15 بعد از ظهر  توسط   | 

سلام بچه ها

سلام خوفید؟؟؟؟؟؟؟ من مهشیدم ۱۱ بوشهر . دوست نیلوفر و فائزه دوتاییشون ابجی گل من هستن .نمیخواین خدتونو واسه من معرفی کنید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!! با کامنتای خودتون  منو نیلوفر و فائزه خوشهالمون کنید و خودتونو با من اشنا کنید واقعا خوشحال میشم بای تا های

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 2 شهریور1387ساعت 5:37 بعد از ظهر  توسط   | 

فائزه نفر اول کشور شد

سلام
فائزه نفر اول کشوری شد البته تو مسابقه سوپر کنتاکت.
لطفا برین وبلاگش و یه تبریک درست حسابی بهش بگین.


 
+ نوشته شده در  یکشنبه 27 مرداد1387ساعت 5:1 بعد از ظهر  توسط   |